سلام دوستان

چهارشنبه آلنی که اومد رفتیم سمت تجریش و هی هم گفتیم چیزی لازم نداریم فقط یه نگاهی بکنیم اگه چیز خوبی دیدیم بگیریم.  نصف حقوق یکماهمون رو خرج کردیم و بعدش هم شام خوردیم و برگشتیم. فقط شانس آوردیم قصد خرید نداشتیم ولی خوب هردومون کلی انرژی گرفته بودیم اونروز و خیلی خوب بود.

قرار بود برای جمعه نهار یکی از دوستای آلنی بیاد پیش ما. پنجشنبه اومدم یه خورده خونه رو مرتب کنم و همینجوری الکی الکی خونه تکونی شروع شد یعنی ظهر خونه یک اوضاعی داشت که نگو دو تا اتاق ها کلا بهم ریخته بود و تو هال هم یه قسمت بساط پهن کرده بودم که مثلا از نت ایده بگیرم برای قرار دادن وسایل تو کمدها و داشتم ایده ها رو پیاده میکردم. همون موقع آلنی زنگ زد که دوستم زنگ زده که یکی دیگه از دوستامون هم از شهرستان اومده میگه بیا امشب با هم بریم بیرون برنامه فردا رو کنسل کنیم حالا من میخواستم با تو مشورت کنم ببینم میتونیم ما مهمونی فردا رو امشب بدیم یا نه؟ گفتم نه همون پیشنهاد دوستت بهتره. عصرآلنی اومد تا لباساش رو عوض کنه منم سریع یه سری خوردنی آماده کردم تا ببره با دوستاش بخورن. بعدش آلنی رفت و من هم مشغول به ادامه کارها شدم. تا ساعت ۲ شب که آلنی بیاد من همچنان مشغول بودم و باز هنوز جایی مرتب نشده بود. جمعه هم از صبح مشغول بودم و بعد از اتاق ها هم رفتم سراغ آشپزخونه. یه سری کابینتها رو مرتب کردم. عصر خبر دادن که فردا بعد از ظهر جلسه داریم و من تازه یادم افتاد که من از سه شنبه هیچ کاری نکردم.

امروز از صبح پا شدم کار رو انجام دادم ظهر هم که رفتم جلسه و تا دیروقت طول کشید. همچنان خونه تکونی تموم نشده البته الان در کل اوضاع خونه مرتبه فعلا شاید یه چند روزی استراحت کنم.

این روزها خیلی آرامش دارم خدایا شکرت. چند تا پست دیگه هم تو ذهنم بود که الان همش یادم رفته